خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





رشد دردناک

     

    خیلی دوست دارم عززززیز دلم ... پسر نازنینم ... نیما ی نفسم

     

     

    وقتی مجبور میشم دعوات کنم یا از چیزی که دوست داری محرومت کنم , خیلی بیشتر از تو درد می کشم.

    الان تو لا به لای نواز شها و بوسه های من خوابیدی و آهنگ یکنواخت نفس های نازنینت فضای اتاقت رو پر از آرامش  کرده اما قلب من اینجا میان تخت , بی قرار  ...

    عمر مادر 

    همیشه بهت گفتم بارها و بارها که حتی وقتی دارم دعوات می کنم یا ازت دلخورم همچنان دوستت دارم و عاشقتم , می دونم که می دونی چون همون موقع هم ازم می پرسی و من تایید می کنم . 

    جان مادر

    این قانون ها فقط برای رشد تو نوشته می شوند ... این تنبیه ها فقط برای تعالی تو این چنین فضای مهربان بین ما رو خراش می اندازد و چه بد که رشد فرایند دردناکی است عزیزکم ...

    ممنون که با دستهای کوچکت ... با نگاههای شفاف و با قلب آسمانیت به من زندگی می بخشی ... وقتی می گی دوستت دارم  می خوام بیام توی بغلت و بعد گرم و شیرین خودت رو در آغوشم رها می کنی تا هر چقدر که می خوام ببوسمت و فشارت بدم و قربان صدقه حضورت برم , یک دور تا خود بهشت می رم و بر می گردم .

     

    من از آن روز که در بند توأم آزادم ...


    این مطلب تا کنون 29 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    رشد دردناک

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده