تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    وقتی که تازه به دنیا اومده بودی خیلی زیاد دور از ذهن بود که تصور کنم یه روزی اینقدر بزرگ و مستقل خواهی شد که بدون من ساعتهای زیادی رو دوام بیاری ...

    حتی وقتی از یک سالگی مجبور شدم بفرستمت مهدکودک هنوز هم چون می دونستم وابستگی هات به من وجود دارند و در نهایت آغوش من آخرین و امن ترین نقطه دنیا برایت خواهد بود ، باز هم لرزش قلبم آنقدر ها شدید نشد ...

    اما امروز وقتی اینقدر مردانه رفتی و سر کلاس نشستی یه چیزی درونم لرزید . یه نوری ، یه رنجشی ، یه غروری ...

    جشن شکوفه ها مبارک عزیز دل ، پاره ی جان ، اکسیژن ناب

     

     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 4 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر